آثار و نشانه های کمروی

  • ناراحتیای ترشحی (عرق کردن ، به خصوص در نوک انگشتان) ، داشتن دستای مرطوب
  • سرخ شدن چهره
  • شدید شدن ضربان قلب ، مشکل در آهنگ تنفس و سرفه کردن هنگام صحبت
  • خشک شدن بزاق دهن و گرفتن گلو ، سفت و سخت شدن تارهای صوتی که در اون یهو قدرت صحبت از بین میره ، نفس میگیره و کودک به لکنت میفته (مخصوصا در موقعیتای اجتماعی)
  • خستگی شدید ، دلتنگی و بی حسی و عرق ریختن بعد از احساس خجالت (کمرویی)

 

۲-    جلوه های رفتاری ، شامل:

  • آهسته صحبت کردن
  • داشتن دوستان کم
  • اخمو بودن
  • اصرار نکردن روی عقیده
  • نداشتن رابطه چشمی : یکی از رفتارای آزار دهنده واسه کودک کمرو، نگاه کردن مستیم به مخاطبانه . اون در بیشتر اوقات با گرفتن سر به پایین و چشم دوختن به زمین ، با مخاطب صحبت می کنه.
  • رابطه چشمی

  • بازی با انگشتان

 

۳-    جلوه های روانی ، شامل :

  • ضعف در اعتماد به نفس : اونا به دلیل ضعف در اعتماد به نفس ، در ارتباطات اجتماعی احساس بی عرضگی می کنن و در نتیجه در مقایسه با همسالان ، خود رو کمتر از اونا می دونن . اما بر خلاف اون که از اجتماع دوری می کنن به ارزشیابی بقیه در مورد چگونگی کارکرد خود اهمیت زیادی میدن .
  • اعتماد به نفس

  • دودلی و نداشتن اطمینان : ناتوانی در اراده کردن و دودلی فراوون از کمرویی در فرد حکایت داره.
  • اراده کردن

 

نبود نداشتن ابتکار عمل

اضطراب فراوون شخص کمرو موجب می شه تموم قوای شناختی اون مثل هوش و حافظه رو تحت اثر قرار گیرد و خصوصاً حافظه اون دچار اختلال شه . از اون جا که فرد کمرو بیشتر از هرچیز توجه عادی و مفرطی به خودمون داره، از توجه به محیط و اموری که در دور و بر اون در جزیان هستن ، باز می مونه و این خود ، موجب کاهش تمرکز فکر و خلاقیت می شه .

خلاقیت

 

نگرانی و استرس

فرد کورو نگرانه که نکنه مورد بی توجهی بقیه قرار گیرد . به این دلیل نمی داندکه کارا رو چیجوری انجام بده و از خود می پرسد اثر ذهنی خوبی بر بقیه گذاشته یا خیر ؟ ممکنه از این که بقیه نظر مثبتی نسبت به اون نداشته باشن ، نگران باشه.

  • داشتن شخصیت واکنشی : اینجور فردی ترکیب پذیره و سخنان بقیه رو خیلی زود قبول می کنه ، عقاید و عقاید خود رو بیشتر اوقات براساس عقاید و عقاید بقیه پی ریزی می کنه و آرای خود رو خیلی راحت تغییر میده.

تمایل به تنهایی کودک کمرو در کلاس و اماکن عمومی بیشترً کنج خلوتی رو انتخاب می کنه و این ویژگی خصوصاً در دانش آموزان کمرو مشخصه که بیشترً در انتهای کلاس می شینن. (ماهنامه رشد آموزش ابتدایی -۱۳۸۱ – ص۷۵)

 

انزواجوئی مثبت:

بدین سان که دیدیم بعضی وقتا ممکنه انزواجوئی در افراد باشه ولی با هدف مثبت مثلاً سرگرم انحام کاری باشن و در روش خیر و نفع و مصلحتی قدم برداره . و یا در محیطی به دور از سر و صدا و ناراحتی به کار و تلاش سازنده ای اشتغال ورزد .

طبیعیه اگه کودک یا نوجوونی قصد داشته و بخواد واسه زندگی تحصیلی سرو سامانی رو فکر کرده و یا در روش خیر و سعادتی اقدام کنه ناگزیره از جمع انصراف گرفته و در گوشه ای سرگرم شه . می خوایم بگیم هر اون وقت که طفل رو بدو راز جمع و در گوشه ای دیدیم اونقدر تصوری واسه ما بوجود نیاد .

در عین حال کسائی هم هستن که بیمارند و یا به علل احساس گناه همیشه در کار تنبیه خویشند و یا خود رو مستحق عذاب می دونن و بدین خاطر سر از عزلت و تنهایی در میارن.

 

۲-۲-۵-ریشه و علل کمرویی :

اینکه چه دلیل یا عللی دلیل بروز این حالت در افراده باید گفت انزواجوئی رو دلیل واحد نیس . بعضی وقتا دو یا چند عامل دست به دست هم داده و موجبات اون رو در فردی جفت و جور می کنن . ما رو در این بحث ادعای اون نیس که همه حولوحوش و علل رو در نظر داریم چیزی که بیان می شه شامل بخشی از دلیلای اونم رو رعایت اختصاره .

 

 اما اون علل :

الف – علل شخصی : در این مورد از مسائل و جوانبی باید بحث کنیم که بعضی از اونا به قرار زیرند :

عامل وراثت : عوامل مربوط به گذشته زندگی و روابط خونی و ارثی خود می تونه عملی در این رابطه به حساب آید . ازدواجای هم خونی در این رابطه نقشی مهم دارن .

 

–  عامل زیستی : شامل کم کاری بعضی از غدد در این مورد مؤثره . ویا ممکنه بعضی از ادما از دید انرژی و فعالیت روانی و جسمی دچار ضعف و سستی شن و نتونن وضع عادی داشته باشن .

–  عامل عاطفی : شامل حسادت ، به وجود اومده توسط تولدی جدید و یا پستی موجب این امره . در سنین مدرسه به عات فشار و هیجاناتی که ممکنه تحمل کنه دلیل می شه که کودک دپرس و دلشکسته شه و همه رو دشمن و مخالف خود بدونه و از اونا دوری گیرد . بررسیای محققان نشون میده که بیشتر افسردگی و تنهایی کودکان با مشکل عاطفی در رابطه س .

–  عامل خودخواهی و غرور : که در سایه اون طفل نمی تونه شکست رو متحمل باشه و یا احساس کنه که مورد غفلت والدینه و توان پایداری واسه اون نیس . اون نمی تونه در برابر قید و بندا انزجار خود رو نشون نده .

–  عامل محرومیت و شکست : که خود عامل مهمه . حتی افراد بزرگ تر رو به تنهایی و دوری از اجتماع میکشونه . خواه به خاطر شرم از مردم ، خواه به دلیل مقصر دونستن اونا ، از دست دادن عزیزی هم می تونه در این رابطه مؤثر باشه .

–  عامل برتری جوئی : به دین معنی که می خواد بر بقیه پیروز باشه و به خاطر سلطه طلبی خود رو به اصطلاح ع.ام دم دست بقیه قرار نده و عادت به اون امر خود دلیل ناراحتی روانی و یا مشکل رفتار باشه.

–  عامل مرگ : مرگ مادر واسه کودک حادثه ای ناگواره و در مواردی میشه عامل افسردگی و انزواجوئی شه و ممکنه پدر یا مادر زنده باشن ولی به دلیل خستگی و فرسودگی به کودک نرسه و متحمل اون نباشه .

–  عامل ترس : اگه دائمی باشه و مخصوصاً اگه مقصود مخفی کردن اون باشه ممکنه زمینه رو واسه تمارض و انزواجوئی جفت و جور کنه . گاه ممکنه ترس از تحقیر ، پرسیدن ، استهزا احساس کمتری طولانی باشه.

–  عامل مشکل : بعضی از کودکان دچار تنهایی می شن بدون خاطر که مشکل عضوی دارن ، نمی تونن همگام و همپای بقیه به پیش برن و واسه پوش,ندن ضعف خود منزوی می شن. زشتی قیافه هم از این عوامله .

 

ب ـ عوامل اجتماعی:

عوامل اجتماعی خود از عوامل مهم انزواجوئیه . اگه اجتماع بر ذهنا فشار وارد نمی کرد و اگه آدمی به صورتای جور واجور مورد باز خواست قار نمی گرفت شاید آدمی بدین اندازه دچار تنهایی عزلت نبود . ما در این مورد مواردی رو می تونیم ذکر کنیم که بعضی از اونا بدین قرارند :

–  فشار اجتماعی : کودک یا نوجوون منزوی می شه بدون خاطر که فشار وارده بر اون بسیاره . امر و نهیا بسیار و نظم خواهی شدیده و یا اوقات تلخی بسیار و تحقیر و آزار زیاده . انتظارات بسیار از اون دارن .

–  نبود پذیرش : ممکنه کودک در خونواده به دلیل جنس یا اشکلاتی پذیرفته نشه ، پدران و مادران ً با اون رابطه ای نداشته باشن و کودک هم اونقدر در وضع و شرایط اجتماعی خاص خود می مونه .

–  ابتلای والدین : پدر و مادر بیمارند و شور و نشاطی در محیط خونه نیس و رد و بدل کردن اندیشه ای و شعری ، سخنی بین فرزندان و والدین رد و تبدیل نمیشه . واقعا والدین شون اونا رو به خود رها کردن .

رانده از خونه و مدرسه : این واسه کودکانی که از حساسیت شدید بهره مند هستن  بیشتر آسیب آفرین هستن.ممکنه طردها تقریباً مناسب باشن ولی واسه کودک قابل قبول نیستن . (قائمی، ۱۳۷۴)

نبود احترام گذاشتن به شخصیت کودک به اون آسیب رسونده و رشد و پیشرفت اون رو متوقف می سازه . ژان ژاک رسو میگه : کودک دارای شخصیت مستقلیه و نباید به طور رو یا جابرانه تحت فرمون قرار گیرد ، پدر و مادر باید با اون مانند دوست موافق باشن . (خاکیه ، ۱۳۷۲)

 

مشکلات اون :

انزواجوئی حالتیه که عاقبتش واسه فرد و جامعه نامیمونه . شرور و عوارضی که در اون بدست میاد دستگیر فرد و اجتماعه .

الف – در جنبه فردی : انزواجوئی موجب مشکلات زیره :

  • خستگی و بیخوابی و بی اشتهایی و یبوست ، سردرد و سرگیجه ، از دست دادن وزن
  • حملات اضطراب ، تنگی نفس ، بدرفتاری ، ترس بیخودی .
  • مسخ شخصیت و نبود توان دفاع در خود .
  • سقوط رشد به دلیل محدود کردن احساسات و احساسات و شور و شوق .

 

  • کندی کار و تلاش اقتصادی و نابود کردن نِیروی سرشار کار و عاطل و باطل موندن بحدی که تنهایی واسه شون ترمزی روانیه .
  • بی برنامگی در زندگی تا حدی که مشکلات اساسی خود رو ندیده می گیرن.
  • در کل اینا دچار سختی زندگی شده و روح شون آزرده می شه از هدفای مهم باز می مانند و همه چیز پیششون بی ارزش می شه ، همه زیباییا جلوه خود رو از دست میدن . اونا نمی تونن از تضادهای داخلی به نفع رشد استفاده کنن . در نتیجه بیشتر تسلیم تضادا شده و از اون واسه رشد طفره می رند .

 

ب – در جنبه اجتماعی : انزواجوئی مشکلات و صدماتی داره از جمله اینکه دوری از زندگی اجتماعی تولید کننده یه جور نزدیک بینی و مبنیه و موجب بروز حالات روحی بد . دوری از جمع دلیل می شه آدمی سرحالی خود رو از دست بده ریال شور و نشاط از بین بره ، پژمردگی واسه اون بوجود آید .

اونا که در اجتماع رشد و پرورش پیدا نمیکنن از آداب اجتماعی دور می مانند ،

ازفلسفه زندگی بی بخبرند ، شنای در غرقاب زندگی رو یاد نمی گیرن ، و از فنون زندگی    بی خبر می مانند . چه بسیار از اون که بعدا بی علاقگی شون دامنه پیدا کرده و از تشکیل زندگی بیزار می شن .

اجتماع از اینجور افراد بی بهره می مونه چون در باره اون هاسرمایه گذاری

کرده و در نعمتای زندگی اجتماعی موجود دارشان می سازه و این سرمایه گذاری براشون باردهی برجای نمی ذاره . افراد منزوی ولی عصبی مزاج و تند خو ممکنه موجبات وارد آوردن آسیب ای بر پیکر اجتماع بشن . در مواردی اونا تحصیل رو رها کرده و از فراگرفتن مهارت ها شونِه خالی کرده و کل بر جامعه می شن .

 

 

۲-۲-۶-  خطرات مهم تر:

ای کاش آسیب به وجود اومده توسط انزواجوئی و عزت طلبی به همین اندازه پایان یابد بررسیا نشون میده که در دراز مدت این به افسردگی کشانده شده و در مراحل پیشرفت دلیل انفجار می شه و فرد منزوی ناگزیر می شه به اعمال خلاف قانون و عرف مجبور شه.

 

در اثر غلبه اندیشه گناه ممکنه مریض میل به خودکشی پیدا کنه . البته در کودکان اینجور حالتی نیس ولی بزرگتران به ده ها روش کتوسل می شن تا بتونن تن به خودکشی بدن . دست کم زیان و خطر اینه که احساس گناه و تقصیر فرد رو از خود پشیمون کرده و عزت نفس اون رو به خطر میندازه .

پاره از تحقیقات نشون دادن که این سببیه واسه قتل و خونریزیای بی دلیل ، طغیانای دیوونه وار و سرکشیای وحشناک و مقدمه ایه واسه جنون و دست کم سپردن خود به دست غم و اندوه.

ً ناراحتیای به وجود اومده توسط انزواجوئی موجب ضعف و سختی هایبسیاره و همه چیز آدم رو زایل می سازه و نمی ذاره آدمی رشد کنه . مشکل دماغی خود مرضیه که در اثر این حالت در افراد ایجاد میشه ، مخصوصاً واسه اونا که در مورد خانوادگی و یا ارثی هم داشته باشن . (قائمی ، ۱۳۷۴)