مکانیسم های دخیل در حضور ذهن از دیدگاه روانشناسی

مکانیسم های دخیل در حضورذهن

الف) نظم­بخشی فیزیولوژیکی: با وجود اینکه حضورذهن یک روش مدیریت خلق یا آرام سازی نمی­باشد، یک نتیجه جانبی آن ناشی از تأثیری است که بر عمل شاخه پاراسمپاتیک سیستم عصبی می­گذارد. اجرای تمرینات آن سبب الگوهای جدیدی از خود تنظیمی می شود. نتایج مرتبط با سلامت ذهن آگاهی در بسیاری از زمینه ها شامل بهبود کارکرد ایمنی، کاهش فشار خون، کاهش سردرد، تنش عضلانی و سردرد، کاهش کلسترول و سطوح کورتیزول خون می باشد (گروسمن، 2004).

در سطح نوروبیولوژی مشخص شده است که حضورذهن سبب تعامل بین دو نیمکره و بین سیستم لیمبیک و قشر مغز می­شود. بخشی از تأثیرات درمانی در شرایطی از قبیل اضطراب و افسردگی به نظر می­رسد از تحریک فعالیت نیمکره چپ و کاهش فعالیت نیمکره راست ناشی می­شود. همین طور توجه ذهن آگاهانه به علایم بدنی اضطراب- ضربان قلب، عرق کردن، تنفس سریع، سفت کردن شانه­ها- کارکردهای قشر مغز از قبیل همدلی، سازگاری با خود و دیگران، تعادل ذهن، توانایی پاسخ انعطاف پذیرانه به موقعیت­ها، تنظیم پاسخ استرس و توانایی برای تنظیم پایین ترس را در دسترس قرار می­دهد (سیگل[1]، 2007).

 

ب) نظم بخشی هیجانی: حضور ذهن توانایی برای مقابله با عاطفه منفی را با افزایش دادن آگاهی و کاهش دادن واکنش­پذیری به زندگی درونی، فراهم می­سازد. آگاهی از دنیای درونی می­تواند فرد را در مقابله مؤثر با عاطفه منفی یاری می­کند (شاپیرو، 2004). روانشناسی بودایی معتقد است که حضورذهن بینش افراد به زندگی هیجانی درونی­شان را تسهیل کرده و آنها را قادر می­سازد تا از وضعیت درونی آشفته و منفی رها شوند (اکمن[2] و همکاران، 2005). در یک بررسی وای[3] و همکاران (2010) دریافتند که واکنش­پذیری آمیگدال شرکت­کنندگان هنگام نگاه کردن به چهره­هایی که تظاهرات هیجانی نشان می­دادند، به گونه­ای مثبت با علائم خودگزارشی افسرده ساز و به گونه­ای منفی با وضعیت حضور ذهن خودگزارشی مرتبط بوده است. در همین راستا، نتایج یک تحقیق آزمایشگاهی که توسط ارش[4] و کراسک[5] (2004) انجام شده بود نشان داد شرکت­کنندگانی که به تمرینات حضورذهن  آزمایشگاهی پرداخته بودند هنگام دیدن تصاویر بسیار منفی نسبت به شرکت­کنندگانی که در شرایط آزمایشی دیگر قرار داشتند، رضایت بیشتری گزارش کرده و عاطفه منفی کمتری نشان دادند.

 

ج) مواجهه و پذیرش: در تمرینات حضور ذهن افراد ترغیب می­شوند تا آرام نشسته و به مشاهده تجربیات و واکنش به این تجربیات، همان طوری که روی می­دهند، بپردازند. حفظ مشاهده غیرقضاوتی احساسات مربوط به اضطراب بدون تلاش برای فرار و یا اجتناب، ممکن است منجر به کاهش واکنش­پذیری هیجانی که به وسیله علایم اضطراب فراخوانی می شود، گردد (کبات زین، 1992). شواهد پژوهشی فراوانی در زمینه تأثیر مواجهه در درمان اختلالات گوناگون وجود دارد (بارلر و کراسک، 2000؛ به نقل از شاپیرو، 2006). باز ادراک[6]-ظرفیت مشاهده و پایش بدون درگیری محتوای هشیاری- افراد را قادر می­سازد تا حتی هیجانات بسیار شدید را با عینیت بیشتر و واکنش­پذیری کمتر تجربه کنند. این ظرفیت، توانایی مقابله با گرایش عادتی برای اجتناب یا انکار حالات هیجانی سخت را از طریق مواجهه افزایش می­دهد. در سراسر این مواجهه مستقیم فرد می­آموزد که هیجانات، افکار و یا احساسات بدنی­اش آنچنان هم طاقت­فرسا و وحشتناک نیستند (شاپیرو، 2006).

  تعارض های زناشویی و حل آن از دیدگاه درمان عقلانی- عاطفی

یکی از عناصر حضورذهن  که با مواجهه ارتباط تنگاتنگی دارد، پذیرش است. پذیرش به قبول بدون قضاوت فعال تجربیات در اینجا و اکنون اشاره دارد. مواجهه بدون دفاع افکار، هیجانات و احساسات بدنی همان طوری که تجربه می­شوند، می­باشد. آنچه در طول این تجربه مهم است، رهایی از نظم­بخشی رویدادهای ویژه و مواجهه با این رویدادها بدون استفاده از رفتارهای ایمن می باشد (هیز، 2004). تمرکز عمده همه درمان­های ذهن آگاهی محور شامل آنهایی که به گونه­ای خاص تمرینات مراقبه را آموزش نمی­دهند (رفتار درمانی دیالکتیک و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد) بر پذیرش است. پذیرش با اختلالات مربوط به اضطراب از قبیل حملات پانیک مرتبط است. اگر حملات پانیک بتواند تحمل شده و به عنوان تجربیات غیر دلچسب گذرا در نظر گرفته شوند؛ تجربیاتی که نمی­تواند داشته و خطرناک باشد، در این حالت مراجعان قادر می‌شوند تا از روش­های ناسازگارانه گوناگون برای اجتناب از آنها شامل سوء مصرف مواد و الکل، محدود کردن انتخاب­های زندگی و گوش به زنگی مفرط به علایم بدنی دست بردارند (هیز، 2004).

 

د) آگاهی فراشناختی: دانش فراشناختی اشاره به باورهایی دارد که افراد درباره تفکر خود دارند. این دانش شامل باورهایی در مورد انواع خاص تفکر و نیز باورهایی در ارتباط با کارایی حافظه و یا قدرت تمرکز می­شود. این باورها بر نحوه پاسخدهی افراد و چگونگی تنظیم افکار آنها اثر تأثیر می­گذارد. در درمان­های فراشناختی فرض می­شود که باورهای فراشناختی نیروی پنهان برانگیزاننده سبک تفکر زیان بار هستند که به ناراحتی هیجانی درازمدت منجر می­شود (ولز، 1389). این صافی­های شناختی مرتباً در حال فعالیت می­باشند، در عوض اینکه افکار ما را ارزیابی­های برآمده از گذشته تلقی کنند، این تصور را به ما القا می­کنند که آنها واقعیت­هایی درباره جهان هستند. تجربه حضورذهن، افراد را در تشخیص جریان مداوم تفسیر، ارزیابی و سنجش نیمه هشیار که حاصل زندگی روزمره آنها می­باشد، گشوده نگه می­دارد. افراد یاد می­گیرند که چگونه افکار را به عنوان “فقط فکر” نه به عنوان انعکاس مستقیمی از حقیقت و واقعیت، در نظر بگیرند (کابات زین، 1990). تیزدیل و همکاران (1995؛ به نقل از پیر، 2003) پیشنهاد می­دهند که ذهن آگاهی به افراد کمک می­کند تا الگوهای نشخوار فکری را که می­تواند به عود افسردگی منجر شوند، تشخیص دهند.

  تجربیات برتر تدریس | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

 

هـ) فقدان چسبندگی: یکی از مکانیسم­هایی که سبب می­شود تا حضورذهن، پریشانی روانشناختی را تحت تأثیر قرار دهد، فقدان چسبندگی[7] است. چسبندگی­ها، موضوعات یا نتایجی هستند که افراد  فکر می‌کنند بایستی داشته باشند تا بتوانند خشنود باشند (مکنتاش[8]،1997؛ به نقل از کافی، 2010). وقتی اهداف مهمی با مانع مواجه می­شوند، بیشتر احتمال دارد تا افراد به نشخوار ذهنی روی آورند (مارتین[9] و تسر[10]،1989؛ به نقل از کافی، 2010). فرض شده است که ذهن آگاهی با انفکاک مرتبط است (براون ،2007). بنابراین حضورذهن ممکن است از طریق چسبندگی­زدایی سبب کاهش نشخوار ذهنی شده و رنج روانشناختی را کاهش دهد (کافی،2010).

 

و) خودکارآمدی و خودمدیریتی: یادگیری تحمل حیطه توان گاه مربوط به گذشته، احساسات، هیجانات و افکار درگیر در اضطراب بدون واکنش­پذیری بیش از حد، یک احساس خودکارآمدی مفید به افراد می­دهد. افراد به منظور متعهد شدن به تمرینات ذهن آگاهی روزانه نیازمند تغییرات رفتاری هستند تا در به اجرا درآوردن آنچه که آنها در حال یادگیری در زندگی­شان هستند، اعتماد کنند. انتخاب­های ویژه درباره سبک زندگی، رفتار و اجرای فنون خودنظم­بخشی مداوم، مدیریت اضطراب آنها را بیشتر امکان­پذیر می­سازد (کابات زین،1992). خودنظم­بخشی که نوعی توانایی رفتار کردن به گونه­ای سازگارانه هنگام پریشانی روانشناختی است (گراتز و رومر، 2004؛ به نقل از پیر، 2009)، با تمرینات ذهن آگاهی افزایش می­یابد. در فرایند ذهن آگاهی فرد قادر می­شود تا از محتوای حضورذهن اش هویت­زدایی کرده و تجربیات لحظه به لحظه­اش را به گونه­ای واضح­تر و واقعی­تر نظاره کند. این بار ادراک سبب توقف عادت­های ناسازگارانه خودکار می­شود. در این حالت افراد کمتر به وسیله هیجانات و افکار ویژه­ای که وارد ذهن می­شوند، کنترل می­شوند. همین طور کمتر احتمال دارد که به گونه­ای خودکار توسط الگوهای عادتی واکنشی برانگیخته شوند. به عنوان مثال اگر فرد هنگام اضطراب، با آن هم هویت شود، تمایل بسیار زیادی خواهد داشت تا به گونه­ای غیر ماهرانه واکنش نشان داده و متعاقب آن به رفتارهایی از قبیل پرخوری، نوشیدن مشروب و سیگار کشیدن روی آورد. باز ادراک به ما اجازه می­دهد تا برای دیدن اضطراب به گونه­ای واضح همچون یک حالت هیجانی که می­آید و می­رود از آن فاصله بگیریم. بنابراین این دانش ناپایدار از همه پدیده­های ذهنی، سطح بالاتری از تحمل حالات درونی غیردلچسب را ممکن می­سازد (شاپیرو، 2006).

  روشن شدن پوست صورت با ۱۵ روش خونگی 

 

ز) توجه متمرکز بر خود: توجه متمرکز بر خود اشاره به آگاهی از اطلاعاتی دارد که به گونه ای درونی تولید می­شوند. این اطلاعات شامل احساسات بدنی، شناخت­ها و حالات هیجانی می­شوند (اینگرام،1990؛ به نقل از پیر، 2009). تجربیات حضورذهن توانایی پاسخ ذهن آگاه به تجربیات روزمره زندگی را از طریق مشاهده و توصیف غیرقضاوتی و غیرواکنشی تجربیات جاری و شرکت آگاهانه در فعالیت­های در حال پیشرفت، افزایش می­دهد. افزایش تمرینات سبب کاهش علایم روانشناختی و بهبود بهزیستی افراد می­شود. اگرچه مکانیسمی که از طریق آن این تغییرات می­افتند به خوبی دانسته نشده است، شواهد نشان می­دهند که تمرین حضورذهن سبب یک نوع توجه متمرکز بر خود[11] می­شود. این نوع توجه از طریق تمرکززدایی و انفکاک سبب کاهش نشخوار فکری، ترس از هیجان، اجتناب از محرک هیجانی و بهبود توانایی برای رفتار ارزشمند و سازنده حتی زمانی که فرد در حال تجربه افکار و احساسات غیرلذت­بخش است، می­شود (پیر، 2009). توجه ذهن آگاهانه به لحظه حاضر و توانایی برای کنترل کانون توجه فرض می­شود که با متوقف کردن پردازش مداوم و توأم با درجاماندگی، به طور فزاینده­ای مانع فرد از درگیر شدن در نشخوار ذهنی می‌شود (پیر،2003؛ تیزدیل، 1995؛ به نقل از ولز، 1388). پرداختن توجه به اعمالی که به طور خودکار انجام می­شوند، می­تواند به گونه­ای معنی­دار طبیعت تجربه را تغییر دهد. آگاهی فزاینده از تجربه می­تواند منجر به آزادی فزاینده برای انتخاب درخصوص آنچه در تنوعی از موقعیت­ها انجام می­دهیم، شود (پیر، 2006).

 

[1]. Seigel

[2]. Ekman

[3]. Way

[4]. Arsh

[5]. Craske

[6]. Reperceiving

[7]. Non-attachment

[8]. McIntosh

[9]. Martin

[10]. Teser

[11]. Self-focoused attention