منبع تحقیق با موضوع احکام شرعی، آیات و روایات، دوران جاهلیت

محکوم آن ادله با کتاب و سنت مطرح می شود .

3-5. جمع بندی :
علم و جهل یا نسبت به حکم شرعی است یا به جزئیاتی که جزء افراد موضوع حکم شرعی است .
اگر علم به حکم شرع را صرفاً یقین بدانیم ، جهل به آن شامل ظن و شک می شود . و حکم در اینجا فحص و سؤال است . اگر بعد از فحص و سؤال علم حاصل نشد ، یا فحص و سؤال امکان نداشته باشد ، حکم به احتیاط داده می شود . چرا که در آیات و روایات در مورد احکام شرعیه واجب است یقین باشد . چنانچه می فرماید « أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِم مِّیثَاقُ الْکِتَابِ أَن لاَّیقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ 266» و عن زراره قال : سالت ابا جعفر علیه السلام : «ما حق الله علی العباد» قال : «ان یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون» 267 [البته به نظر می رسد گفته شود در احکام شرعیه واجب است علم باشد] و اخبار در مورد وجوب فحص و سؤال در احکام شرعی و وقوف در صورت عدم حصول علم به حد مستفیض می باشد . 268
در مورد علم و جهل به جزئیات ، مطلقاً وجوب فحص نداریم . اصلاً حکم منضبط و قاعده ی کلی نداریم . بلکه 1) چه بسا در جایی بنابر اصل قرار داده می شود مثل بنابر طهارت : « کل شیٍ نظیفً حتی تعلم انه قذرٌ 269» و اصل در اینجا به معنی راجح می باشد . 2) چه بسا بنا گذاردن بر ظاهر معتبر می باشد . مثل حکم به حلیت اشیاء گرچه حرامی در آن بدانیم به صورت فی الجمله ولی بعینه ندانیم . «کل شیءٍ هو لک حلال ، حتی تعلم انه حرام بعینه فتدعه» 270 3) چه بسا بنابر جهل گذارده می شود مثل تزویج در عده در صورت جهل به عده ولو علم به تحریم تزویج در عده که در اینجا جایز است و احتیاط و فحص ولو ممکن باشد ، واجب نیست ، اما جهل به اصل تحریم در اینجا از قبیل جهل به حکم شرعی است . 4) چه بسا بنابر ظن گذارده مثل مورد قبله 5) چه بسا بنابر یقین و قطع مثل مورد نمازی که یکی از ارکانش فوت شود ولی بعینه نداند کدام یک دراین صورت واجب است همه ی 5 رکن اتیان شود .
پس حکم در متعلقات شرعی بر وجه واحدی منضبط نشده ، بلکه در هر موردی واجب است به اخبار وارده در آن مورد مراجعه شود . 271
حمل علم بر حکم جازم مطابق واقع هم بعید بلکه در نهایت بعد است و امری است متعذر . خداوند کسی را به این امر تکلیف نکرده ، نه در نفس احکام شرعیه و نه در متعلقات آن و همانگونه که دیده می شود در باب حلیت و طهارت عبارت عدم علم به تحریم و عدم علم به نجاست مطرح می شود نه علم به عدم . و عدم علم اعم از علم به عدم است و شارع عدم علم را علم و یقین نامگذاری کرده و نقض آنرا با شک ممنوع شمرده . 272
به نظر می رسد بهتر است در علم و جهل نسبت به حکم شرعی هم علم را یقین و ظن و جهل را شک بدانیم و وجوب فحص را برای دستیابی به یقین و یا ظن لازم بدانیم .
ظاهر این است که مراد از معلومیت حکم از کتاب و سنت چیزی است اعم از معنایی که مجتهدین در معنی علم گفته اند . یا معنی دیگری است که اخباریون گفته اند یا اصلاً به اعتبار معلومیت دلیل از ائمه علیهم السلام می باشد هر چند حصول حکم به طریق ظن غالب باشد . و اعتبار معلومیت دلیل چه بسا اظهر باشد . چون هنگامی که شارع کتاب و سنت را ملاک احکام و مرجع در حلال و حرام می شمارد پس هر چه از کتاب و سنت اخذ شود . آن چیز معلوم و متیقن خواهد بود . لذا ظن و علم در اینجا ملاک عمل نیستند و اقامه ی احتمال ضعیف در مقابل ظن غالب ضرری به آن نمی زند و آنرا نفی نمی کند . و آنچه مشهور شده «اذا قام الاحتمال بطل الاستدلال» کلامی شعری و الزامی جدلی است چرا که اگر این حرف تمام باشد باب استدلال منسد می شود و هیچ قول و دلیلی وجود ندارد مگر آنکه قابل احتمال است و منکران نبوت و توحید نیز در این صورت معذور می شوند چرا که در مقابل ادله ی مسلمین ، احتمالاتی قرار می دهند . 273
به نظر می رسد در اینجا خلطی صورت گرفته است . اگر بحث علم و ظن می شود منظور حصول علم یا ظن است به آنچه در کتاب و سنت وجود دارد . نه اینکه علم و ظن مستقل و در مقابل کتاب و سنت باشد تا بگوئیم ملاک عمل نیستند و کتاب و سنت ملاکند . بحث در این است که آنچه از کتاب و سنت فهمیده می شود به نحو قطعی که مسلم حجت است ، به نحو ظنی چگونه است .
می توان گفت اختلاف در عمل بین اصولیین و اخباریین نیست بلکه صرفاً اختلاف در تسمیه است . چون معلوم من حیث هو معلوم که محل اختلاف نیست . اختلافات در امور مظنونه است از حیث اختلاف فهم ها در قوت و ضعف ادراک و اگر در احکام گفته شده باید به آنچه فهم به آن می رسد عمل شود همه ی اخباریین و اصولیین در اخذ احکام از کتاب و سنت چنین می کنند یعنی عمل به چیزی می کنند که فهم و ذهنشان به آن می رسد . منتهی اخباری به آنچه فهمش به آن می رسد علم می گوید و غیر آنرا حجت نمی داند و اصولی آنرا ظن می نامد . برای همین است که در اکثر مواضع از استنباط احکام از کتاب و سنت اخباری و اصولی مشترکند و صرفاً اختلاف در نامگذاری است . 274

  دانلود پایان نامه دربارهبختیاری، ریزی، تقسیمات

فصل چهارم:

ظن اخلاقی

دایره ی حسن ظن و سوءظن بسیار وسیع و گسترده است و نه تنها درعبادات، بلکه در مسائل اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی نیز جاری می شود.
لذا لازم است ابتدا کمی در مورد این دو عنوان، آثار، شاخه ها، منشاء و عوامل، مراتب و موارد استثنای آن بررسی شود تا بهتر بتوان مساله حجیت آن روشن گردد و معلوم شود آیا ارتباطی با ظن اصولی- فقهی دارد یا اینکه صرفاً یک تشابه اسمی است و استعمال یک لفظ است برای دو معنای بیگانه؟ که هر یک از دو
عنوان به طور مستقل و مجمل مطرح می گردد.

4-1. سوءظن:
4-1-1. تعریف سوءظن:
سوءظن یعنی: «بدبینی و ترجیح جانب شر بر جانب خیر، در مواردی که احتمال هر دو وجود داشته باشد و بدگمانی به خدا به نحوی که به شکل اعتقاد قلبی در آید و اعتماد،گفتار و اعمال طبق آن تنظیم گردد.»275
در حقیقت بدبینی یک حالت روانی منفی است که شخصیت و احترام و تقوا و پاکی افراد در فضای فکر و قضاوت دارنده آن، لطمه می بیند. افراد بدبین از هزاران نقاط روشن و جلوه های خوب زندگی مردم، فقط به نقطه های مبهم و تاریک و تیره ی زندگی آنان متوجه می شوند.276
بدگمانی هنگامی که به صورت یک حالت درونی در آید از مهمترین رذایل اخلاقی است که موجب از هم پاشیدگی خانواده ها، گروه ها و جوامع انسانی است.277
4-1-2. شاخه های سوءظن و حجیت و عدم حجیت آن:
سوءظن شاخه هایی دارد: 1- سوءظن به خدا 2- سوءظن به پیامبر صلی الله علیه و آله و اولیای الهی 3- سوءظن به مومنین 4- سوءظن به غیر مومنین 5- سوء ظن به خود278

  زنجیره تأمین، انعطاف پذیری، الگوریتم ژنتیک

سوءظن

هریک از انواع سوءظن حکم خاص خود را دارد.گرچه سه قسم اول حکم حرمت دارد ولی قطعاً حرمت سوءظن به خدا شدت بیشتری دارد. قسم چهارم (سوءظن به غیر مومنین) هم بسته به شرایط ممکن است حرام یا جایز و حتی راجح باشد. سوءظن به خود هم چه بسا رجحان داشته باشد که با توجه به عمده ادله ی فقهی مان یعنی کتاب و سنت می توان حکم هریک را به دست آورد.
4-1-2-1. سوءظن به خدا و عدم حجیت آن:
بدترین شاخه ی سوءظن، سوءظن به خداوند است.
درقرآن کریم این نوع سوءظن مطرح شده و مورد مذمت قرار گرفته و وعید عذاب بر آن داده شده است. از جمله:
1-از آن جایی که منافقان و مشرکان ظواهر امور را می بینند، برعکس مومنان راستین که به باطن امور توجه دارند، لذا گرفتارسوءظن به خدا هستند.279 در قرآن کریم به این مورد اشاره شده و مورد مذمت قرار گرفته است: «و یعذب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظانین بالله ظن السوء»؛280 خداوند زنان و مردان منافق و زنان و مردان مشرک را عذاب می کند، کسانی که به خدا گمان بد بردند.»
گمان بدی که آن ها به خدا بردند این بود که گمان کردند وعده های الهی به پیامبرش هرگز تحقق نخواهد یافت. ولی قرآن مجید این سوءظن را شدیداً نکوهش می کند و وعده ی عذاب های دردناک را به صاحبان آن می دهد. و مساله سوء ظن به خدا را قدر مشترکی میان منافقین و مشرکین شمرده و نشان می دهد همگی اعم از زن و مرد در این امر شریکند! 281
2-« اذ جائوکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا282؛ به خاطر بیاورید زمانی که آنها (دشمنان اسلام) از طرف بالا و پایین (شهر) شما (مدینه) وارد شدند ( و همه جا را محاصره کردند) و به خاطر بیاورید زمانی را که چشم ها از شدت وحشت خیره شده و جان ها به لب رسیده بود و گمان های گوناگون بدی به خدا بردید.»
این آیه نیزدر مورد سوءظن نسبت به وعده های الهی است و مربوط به داستان جنگ احزاب است. در این جنگ چون همه مخالفان اسلام بر ضد اسلام متحد شده بودند، لرزه بر اندام افراد ضعیف الایمان افتاد و در دل نسبت به وعده های الهی در جهت پیروزی مسلمین متزلزل شدند.283
3-«ثم انزل علیکم من بعد الغم امنه نعاسا یغشی طائفه منکم و طائفۀ قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه284؛ خداوند به دنبال این غم و اندوه؛ آرامشی بر شما فرستاد. این آرامش به صورت خواب سبکی بود که جمعی از شما را فرا گرفت. اما گروه دیگری که در فکر جان خویش بودند، گمان های نادرستی درباره خدا داشتند همانند گمان های دوران جاهلیت.»
4-« و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لاجلودکم و لکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم ارداکم فاصبحتم من الخاسرین285؛ شما اگر گناهانتان را مخفی می کردید به خاطر این نبود که از شهادت گوش و چشم ها و پوست هایتان بر ضد خودتان بیم داشتید بلکه گمان می کردید خداوند بسیاری از اعمالی که انجام می دهید، نمی داند. این گمان بدی بود که درباره ی پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیانکاران شدید.»
این آیه نیز در مذمت گمان غلط گناهکاران نسبت به پروردگار است که نتیجه ای جز زیان برای آنها ندارد. آیه ناظر به جنگ احد است که گروهی از افراد تازه مسلمان بعد از شکستی که در این میدان دامنگیر مسلمانان شد گرفتار سوءظن نسبت به وعده های الهی شدند و لذا این آیه نازل شد و شدیداً آنها را نکوهش کرد286.
از تعبیرات این آیات روشن می شود که مساله سوءظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانی در دلهای افراد ضعیف الایمان پیدا می شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در جنگ احد و گاه در حدیبیه، در واقع این گونه مواقع است که گوهر ایمان و اخلاص آزموده می شود.287
4-1-2-2. سوءظن به پیامبر و اولیای الهی و عدم حجیت آن:
بدترین سوءظن بعد از سوءظن به خدا، سوءظن به پیامبر و اولیای الهی است. چنانکه در قرآن مجید در مقام نکوهش گروهی از منافقان که از ملازمت رکاب پیامبر در جریان حدیبیه سر باز زدند و گمان کردند پیامبر و ملازمانش باز نخواهند گشت و به وسیله ی مشرکان مکه تار و مار می شوند، در حالیکه قضیه برعکس شد.288:«بل ظننتم ان لن ینقلب الرسول و المومنون الی اهلیهم ابدا و زین ذلک فی قلوبکم و ظننتم ظن السوء و کنتم قوما بورا؛ 289گمان کردید پیامبر و مومنان به مدینه باز نخواهند گشت و این پندار غلط در دل های شما
زینت یافته بود و گمان بد کردید و سرانجام هلاک شدید و از سعادت بزرگی محروم گشتید.»
آیه دلیل روشنی است بر نهی سوءظن مخصوصاً درباره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله.
4-1-2-3. سوءظن نسبت به مومنان و عدم حجیت آن:
1-« لولا اذ سمعتموه ظن المومنون و المومنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین290؛ چرا هنگامی که این تهمت بزرگ را شنیدید، مردان و زنان با ایمان، نسبت به خود، گمان خیر نبردید و نگفتید این دروغ بزرگ و آشکار است.»
این آیه حاکی از داستان افک است. گرچه هدف گیری ظاهراً به سوی یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ولی در واقع هدف اصلی خود پیامبر و اسلام و قرآن بود.
تعبیر به مومنین نشان می دهد که یکی از نشانه های ایمان حسن ظن نسبت به مسلمانان

دیدگاهتان را بنویسید